تبليغاتX
به وبلاگ بهاره خوش آمدید
عمومی

می گویند مردی نزد پیامبر آمد و گفت : ای رسول خدا، مرا به کاری راهنمایی کن

که اگرانجامش دهم، خداوند دوستم بدارد و خلق خدا نیز دوستم بدارند...

پیامبر فرمودند:به مظاهر دنیا بی رغبت باش تا خداوند دوستت بدارد و به آنچه که در

دست مردمان است بی رغبتی کن تا آنان نیز دوستت بدارند.

........................................................................

روزی بقراط حکیم نزد بیماری آمد ونبض او را گرفت.آنگاه وی را گفت بدانکه:

"من و تو" و "بیماری" سه کس هستیم و هر سه مخالف یکدیگر ،اگر تو یار من شوی

و آنچه تو را گویم،از آن نگذری و آنچه تو را از خوردن ان باز دارم،دست باز داری،

ما دو تن شویم وبیماری تنها ماند وما بر وی غالب آییم.

چه هرگاه دو تن همپشت و یکدل شوند،بر یک کس، غلبه توانند کرد واین حکمتی عظیم

و لطیف است.

........................................................................

روزی هارون الرشید مبلغی به بهلول داد تا آنرا میان فقرا و نیازمندان قسمت کند.

بهلول آنرا گرفت و پس از اندکی تامل آنرا به هارون رد کرد.

هارون علت را جویا شد. بهلول جواب داد:ای خلیفه ،من هرچه فکر کردم دیدم

از خود شما محتاج تر و فقیرتر وحریص تر به مال دنیا،کس دیگری نیست.

این بود که آنرا به خود شما رد کردم.

......................................................................

گویند روزی ،دزدی در راهی ،بسته ای گرانبهایی یافت که دعایی نیز پیوست آن بود.

شخص بسته را به صاحبش برگرداند.

او را گفتند:چرا این همه مال را از دست دادی؟

گفت:صاحب مال عقیده داشته است که این دعا،مال او را حفظ می کند و من دزد مال هستم

نه دزد دین.

اگر آنرا پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال ، خللی می یافت ،آن وقت من دزد باورهایی

او نیز بودم و این کار دور از انصاف است.

.....................................................................

شاگرد سقراط حکیم،در لحظات آخر عمر استاد از او پرسید:ما را چه امر فرمایی که در

حق عیال و اولاد تو بجاآوریم؟

سقراط گفت:هیچ چیز نمی گویم به شما ،بلکه چیزی که همیشه به شما گفته ام تکرار می کنم که:

در اصلاح نفس خود،کمال کوشش وسعی به جا آورید و هرگاه این کار میسر گردید،مرا

خوشحال خواهید کرد.

....................................................................

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 23:38  توسط مهدی | 

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در
جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4. آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان
قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:35  توسط مهدی | 


برگ خزان رسيده ی بی طاقتم رهی !

يك بوسه ی نسيم ز جا ميبرد مرا

(رهی معيری )


بگشت گونه ی باغ از نهيب باد خزان

ببرد باد خزان برگ شاخ و رنگ رزان

(جمال الدين اصفهانی)


ز تند باد حوادث نميتوان ديدن

در اين چمن كه گلی بوده است يا سمنی

(حافظ)


نه هر درخت تحمل كند جفای خزان

غلام همت سروم كه اين قدم دارد

(حافظ)


هر كجا كا كنون به سوی باغ و بستان بگذری

ديبه زربفت بينی زين كران تا آن كران

از غبار باد ، ديناری شده برگ درخت

وز صفای آب زنگاری شده جوی روان

(مسعود سعد)


خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است

باد خنك از جانب خوارزم وزان است

(منوچهری)

باد خزان همی جهد از هر طرف چو تير

تا گشت شاخ گلبن خم گشته چون كمان

(مسعود سعد)


مهرگان آمد هان در بگشاييدش

اندر آريد و تواضع بنماييدش

از غبار راه ايدر بزداييدش

بنشانيد و به لب خرد بخواهيدش

(منوچهری)

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 1:7  توسط مهدی | 
عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه
واز روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و
هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و
تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست،
و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند


عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت


عشق جنون است
و جنون چیزی جز خرابی
و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود
و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند
و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد


عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را
در دوست می بیند و می یابد


عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،
بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن


عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد


عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار


عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر


ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ،
که دوست را به دوست می برد

عشق تملك معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

دوست داشتن ایمان است و
ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:23  توسط مهدی | 

 اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه اى خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده ‏اند:
 اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نااميد مى‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏ برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مى‏شود اين است كه فرشته‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گويد:
 (هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.)

...................................................................

عید ، میعادی در زمان است. و فطر میثاقی با فطرت!

 چرا که رمضان دعوتی است به بازیافتن خودگمشده .

ندائی است برای توجه به خدای فراموش شده .

ضیافتی است برای تناول از مانده تقوا و پایان این میهمانی خدایی عید قبول است.

 عید توفیق بر طاعت و اطاعت عید توبه و  تهذیب نفس ,عید ذکرهای شبانه,عید کنترل خواسته ها ,عید محرومان وگرسنگان.

 ....................................................................................................

فطر چیدن میوه هایی است که از فطرت می جوشد!

 فطر سپاس نعمتی است که در رمضان نازل شده است.

عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست.مهر قبولی انفاقهای به   قصدقربت است .

پایان نامه دوره ی ایثار و گذشت است .

 درود بر فطر فطرت, سلام بر فطر ذکر و نیایش تا ... رمضانی دیگر ... و شب قدر و روزهای روزه ای دیگر, که زنده باشد و رخت به عالمی دیگر کشیده باشد، خدا بهتر میداند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 7:13  توسط مهدی |